National Center For Globalization
 
 
     
 
                                                                                            

 
 

آزاد سازی اقتصاد در فرآیند جهانی شدن


جهاني شدن از واژگاني است كه در چند سال اخير همواره ذهن بسياري از متفكران و انديشمندان اجتماعي را به خود مشغول كرده است. هر كس از جنبه‏اي به آن نگريسته است؛ يكي آن را روندي مطلوب و آرزوي ديرينه بشري مي‏داند و ديگري از آن به پروژه و نقشه‏اي از پيش طراحي شده از سوي جهانخواران ياد مي‏كند. هر ديدگاهي كه درست باشد، مهم اين است كه به نظر مي‏رسد «جهاني شدن همه را در كام خود فرو خواهد برد».(شولت،1382)
نگاه تاريخي به پديده‌هاي اجتماعي به فهم بهتر آن پديده‌ها كمك خواهد كرد. جهاني‌سازي نيز از اين قاعده مستثنا نيست. به لحاظ تاريخي اگر جهاني‌سازي را تلاش براي يكپارچه‌سازي و يكسان‌سازي همه تفاوت‌ها در نظر بگيريم، آنگاه بايد بگوييم كه با پديده جديدي روبرو نيستيم؛ چه بدين معنا، مذاهب پيشگام جهاني‌سازي بوده‌اند. اما اگر معاني جهاني‌سازي اقتصادي به شيوه منحصر به فرد كنوني آن در نظر بگيريم پديده جديد در تاريخ پديده‌هاي انساني و اجتماعي محسوب مي‌شود.
در اين فصل با توجه به اينكه اين پديده در قرن بيستم رشد چشمگيري داشته است فرايند و اتفاقات سياسي و اقتصادي كه در اين دوران به وجود آمد و سبب رشد انفجاري پديده جهاني‌شدن شده است را از نظر تاريخي مورد بررسي قرار مي‌دهيم تا بدين طريق فهم بهتري از اين جريان داشته باشيم تا اين فهم بهتر در راستاي سياستگذاري در كشور موجب اتخاذ گامهاي درست گردد تا هر چه بهتر منافع ملي در آن مورد نظر قرار گيرد.
در تاريخچه جهاني شدن، بر سه مرحله تاكيد شده، نخست، هشياري جهاني از حدود پانصد سال پيش، دوم از اواسط قرن نوزدهم و سوم گسترش اين روند از دهه 1960. روشن است كه اين مرحله بندي‏ها قطعي نيست و ذاتا جنبه خطي ندارد. آغاز جهاني شدن به معناي جهاني‌شدن بازارهاي مصرف، يكسان‌سازي شكلهاي مبادله و به طور كلي يكپارچه‌سازي اقتصادي، به دهه 1850 برمي‌گردد. از اين زمان امكانات و فرايندهايي چون امپرياليسم، رشد بازارهاي جهاني، ارتباطات، پول و امور مالي، سازمان‏ها و هشياري جهاني به وجود آمد. 
از انقلاب اول علمي ـ فني كه با اختراع چرخ آغاز شده تا به امروز، تحولات جهان چنين بزرگ ، پرشتاب و تاثيرگذار نبوده است. به همين دليل، جهاني‌سازي را مهم‌ترين نقطه عطف تاريخ بشري خوانده‌اند. آثار جهاني‌سازي را در تمام ابعاد زندگي انساني مي‌توان ديد. تمام نظام‌هاي فكري، الگوهاي جاافتاده سياسي، شيوه كار و توليد صنعتي، آرايش طبقات اجتماعي، الگوهاي آموزشي، مفهوم امنيت ملي، كار فكري و  تخصصي و هزاران موضوع ديگر با چالشي عظيم روبرو شده‌اند.(پيران، 1383)
در اين فصل با بررسي تاريخي بسترهاي بروز جهاني‌سازي و سياستهاي آزادسازي اقتصادي سعي در فهم ريشه‌هاي تاريخي و علل بروز اين سياستها در اقتصاد كشورهاي مختلف خواهيم داشت. قرن بيستم با جنگ جهاني شروع شد كه ناشي از بروز قدرتهاي استعماري و رشد ناسيوناليسم در آنها بود. بحران 1929 كه يكي از بحرانهاي ذاتي نظام سرمايه‌داري بود تشكيك اساسي در بنيانهاي اقتصادي نظام سرمايه‌داري و اصول اقتصاد بازار آزاد ايجاد كرد. بروز جنگ جهاني دوم و ظهور جنگ سرد شكل و ساختار اقتصادي كشورها در قرن بيستم را تغيير داد. بحران بدهي و منابع طبيعي تقسيم‌بندي كشورهاي در حال توسعه را نيز تغيير داد. در انتهاي قرن بيستم با توجه به بازيگري فعال ايالات متحده قرن بيستم و فروپاشي شوروي شاهد هژموني كامل آمريكا هستيم كه موجب شد سياستهاي جهاني‌سازي هر چه بيشتر در راستاي منافع اين کشور باشد.
در آخر قرن بيستم شاهد ساختار جديدي در اقتصاد جهاني هستيم كه مي‌توان از آن به عنوان سرمايه‌داري جهاني نام برد كه سبب شده تعاملات اقتصادي، نگاه به توسعه و برنامه‌ريزي به گونه‌اي ديگر باشد. در تمام اين فصل سعي شده است زواياي مختلف اين جريانات و نتايجي كه به آنها منجر شده است را مورد بررسي قرار دهيم.

4-2- جنگ‌جهاني اول (ريشه‌ها و نتايج)
قرن بيستم جهاني در حالي كه در آن سلطه غرب حاكم بود آغاز شد. كشورهاي غربي به ويژه كشورهاي اروپايي و ايالات متحده رهبري ساير كشورهاي جهان را در اكتشافهاي علمي و پيشرفتهاي تكنولوژيكي به دست گرفته بودند و اين كشورها را با استفاده از توان غالب نظامي و اقتصادي خود كنترل مي‌كردند. به گونه‌‌اي كه شاهد تقسيم بقيه قسمتهاي جهان به مستعمراتي بوديم كه هركدام متضمن منافع كشورهاي استعماري در حوزه بازار و استفاده از منابع طبيعي آنها بود. در اين ميان ژاپن تنها كشوري بود كه با موقعيت نسبتاً غربي خود تا حدودي توان رويارويي با اين كشورها را داشت.
غربيها به اين باور رسيده بودند كه موضع مسلط آنها انعكاسي از فرهنگ برتر آنها است. در ابتداي قرن بيستم غربيها از لحاظ معيشتي، آموزشي، مراقبتهاي بهداشتي و خدمات اجتماعي در سطح نسبتاً بالايي بودند و چشم اندازي از رشد مستمر را در آينده خود مي‌ديدند.
مردم اروپا و ايالات متحده در قرن نوزدهم و اوايل بيستم به افتخارات بزرگي در اكتشافهاي علمي و پيشرفتهاي تكنولوژيكي در جهان غرب دست يافتند. در زيست‌شناسي چارلزداروين، در روانشناسي زيگموند فرويد، در فيزيك و پزشكي ويلهم رونتگن، ماري كوري و پيركوري ، در ماهيت جهاني هستي آلبرت انيشتن همچنين پيشرفت در بهبود وضعيت بهداشت بوسيله پاستور و كخ  باعث شد که به دليل كاهش علل مرگ و مير، جمعيت اروپا دو برابر شود.

برای دریافت متن کامل به بخش معاونت پژوهشی مرکز ملی جهانی شدن مراجعه فرمایید

9 خرداد 1388

نسخه قابل چاپ

ارسال نظر

 

 

©   National Center For Globalization