National Center For Globalization
 
 
     
 
                                                                                            

 
 

رابطه جهاني شدن و فقر


يکي از مهم‌ترين موضوعات در عصر حاضر، پديده «جهاني‌شدن» است، که ذهن بسياري از پژوهش‌گران عرصه‌هاي سياست، اقتصاد و فرهنگ را به خود مشغول ساخته است. چند بعدي بودن اين پديده و پيچيدگي خاص آن، باعث شده است تا ارائه تعريف دقيق و روشني از آن با دشواري همراه باشد. در تعريف دقيق جهاني‌شدن هيچ‌گونه وحدت نظري بين صاحبنظران وجود ندارد؛ زيرا اين پديده به حد نهايي تکامل خود نرسيده است و هم‌چنان دست‌خوش تحول و دگرگوني است و هر روز وجهي تازه از ابعاد گوناگون آن نمايان مي‌شود.
در اين ميان، برخي انديشمندان کوشيده‌اند که جهاني‌شدن را به¬صورتي عام و در چارچوب کلي تحولات سياسي، اقتصادي و فرهنگي معاصر تعريف کنند. پديده جهاني شدن در يك تعريف فرآيندي است كه طي آن، جريان آزادانه و رو به رشد عقايد مردم، كالاها و خدمات و سرمايه منجر به انسجام و ادغام اقتصادها و جوامع بشري مي شود. در تعريفي ديگر، جهاني شدن عبارت است از نزديك شدن كشورها و ملت هاي جهان كه نتيجه آن كاهش شديد هزينه‌هاي حمل و نقل و ارتباطات و رفع موانع مصنوعي است كه در راه جريان كالاها و خدمات، سرمايه، دانش و تا حدودي نيز افراد قرار دارد.
تحليل‌گران ديگري در تعريف جهاني‌شدن، بيش‌تر به بعد اقتصادي آن توجه کرده‌اند. عده‌اي بر اين باورند که جهاني‌شدن في نفسه جرياني است كه شرايط اقتصادي بعد از جنگ جهاني دوم آن را پديد آورده است. در واقع با وقوع جنگ جهاني دوم اقتصاد بسياري از كشورها متلاشي شد و لذا براي خروج از شرايط اسفناك اقتصادي، تلاش وسيعي براي جلب همكاري بين المللي به عمل آمد و روحيه تعاون و همكاري و تفاهم كلي در سطح بين الملل را به منظور قانونمند كردن تجارت بين الملل فراهم كرد. براين اساس سازمان هاي بين المللي در نيمه دوم قرن بيستم ايجاد گرديد و گسترش يافت كه از جمله آن صندوق بين المللي پول، بانك جهاني، سازمان ملل متحد و موافقتنامه عمومي تعرفه و تجارت است كه در سال 1995 جاي خود را به سازمان تجارت جهاني داد. جهاني شدن اقتصاد نيز به طور ويژه در مقطع زماني دهه 1950 تا 1990 آغاز شد كه متأثر از برنامه ريزي هاي اقتصادي كشورهاي غربي بود. اما از نيمه دوم دهه 1990 پديده جهاني شدن تمامي جنبه هاي زندگي انسان را در بر گرفته و الگوي اقتصاد دولت محور دهه 1960 و 1970 جاي خود را به دولت حداقل و توسعه اقتصاد بازار محور داده است. براين اساس تعداد بسياري از نهادهاي بين المللي و شركتهاي چند مليتي نبض اقتصاد جهان را در دست گرفته اند و عمليات انبوه آنان در آن سوي مرزهاي ملي فرآيند توليد جهاني و توزيع بين المللي را تحت تأثير قرار داده است.
از سويي ديگر با آن‌که جهاني‌شدن پديده‌اي صرفاً اقتصادي نيست، اما اقتصاد با اهميت‌ترين بعد آن است. به بياني ديگر مي‌توان اظهار داشت که: «جهاني‌شدن بدون ترديد بارزترين وجه تمايز اقتصاد ديروز و امروز جهان است، و رشد و هم‌گرايي‌هاي بازارهاي مالي، و هم‌چنين رشد و گسترش تکنولوژي‌هاي ارتباطات و اطلاعات ، عوامل اصلي اين فرآيند در عصر کنوني هستند.»
گرچه جهاني‌شدن داراي خصيصه يک‌پارچگي‌کنندگي است، اما هم‌چنين مي‌تواند در سطح ملي، موجب پراکنده شدن قدرت و منافع ملي شود. اين نابساماني‌ها، تنها به مشکلات فردي و اجتماعي محدود نمي‌شود، بلکه در سطح ملي، در صورت عدم پيش‌گيري، مي‌تواند عواقب ناگواري را داشته باشد. در حقيقت نحوه نگرش به اين آسيب‌ها، سنگ بناي طرف‌داران و مخالفان با جهاني‌شدن را تشکيل مي‌دهد. در همين رابطه، آمارهاي موجود حکايت از افزايش فاصله ميان کشورهاي فقير و غني همراه با گسترش جهاني‌شدن دارد و شکاف ميان فقير و غني در داخل کشورها و از جمله خود آمريکا نيز به چشم مي‌خورد. در سال 1960، نسبت درآمد متوسط در پنج کشور ثروتمند دنيا، با پنج کشور فقير دنيا، سي به يک بود. اين نسبت در سال 1990 به شصت به يک و در سال 1997 به هفتاد و چهار به يک رسيده است. هرچند که ممکن است فقر در 50 سال گذشته بيش‌تر از کاهش آن در پنج قرن گذشته پيش از آن باشد، و شاخص‌هاي اصلي توسعه انساني پيشرفت‌هاي سريعي را طي دهه‌ اخير نشان بدهند ، با اين حال براساس آخرين گزارش‌هاي توسعه انساني سازمان ملل متحد  هنوز فقر به‌عنوان يک پديده‌ي هولناک، زندگي بشر را مورد تهديد قرار داده است. در حال حاضر قريب به 90 درصد مردم جهان در کشورهايي زندگي مي‌کنند که فقر، قاعده زندگي و محيط متعارف حيات اکثريت مردم بوده، و وفور و رفاه نعمتي است که اقليت‌هاي کوچکي از ساکنين آن‌ها بهره‌مند هستند.
در نظام‌هاي آرمان‌گرا، به‌خصوص کشور اسلامي ما، فقر و رفع آن در مقايسه با ساير کشورها، از اهميت بيش‌تري برخوردار است و حتي در کتاب آسماني قرآن، به کرات به حذف فقر تأکيد گرديده و از عدالت اجتماعي و محروميت‌زدايي به‌عنوان يکي از اهداف اساسي اسلام ياد شده است.
.

18 امرداد 1388

نسخه قابل چاپ

ارسال نظر

 

 

©   National Center For Globalization